شيخ ذبيح الله محلاتى

221

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

نزول قافله بر سر چاه و پر كردن ابو جهل آن چاه را در اين وقت ابو جهل با مردم خود گفت اگر محمد از اين سفر به‌سلامت باز شود بر ما فزونى خواهد جست و مرا طاقت اين حمل نباشد اكنون مشكهاى خويش را از اين چاه پر كنيد تا اينكه من اين چاه را از خاك پر كنم تا محمد و يارانش كه بدينجا رسند چون آب نيابد از تشنگى بميرند و سينه من از غم محمد بياسايد پس مشكهاى خود را پرآب كردند و چاه را پر از خاك انباشتند و برفتند ابو جهل غلام خود را مشكى از آب داد و گفت در پس اين جبل پنهان باش تا محمد و اصحابش دررسند بنگر چگونه از تشنگى به هلاكت رسند چون اين مژده به من آرى ترا آزاد كنم و مال فراوان عطا كنم . پس آن غلام در پس كوه مخفى شد تا پيغمبر و همراهانش رسيدند و آن چاه را انباشته يافتند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ديد همراهانش دل بر مرك نهادند و از حيوة خود نااميد شدند در آن حال خدا را بخواند ناگاه از زير قدمهاى مباركش چشمهء خوشگوار بجوشيد و روان شد و مردمان سيراب شدند و مشكها پرآب كردند و از آنجا حركت نمودند غلام ابو جهل چون اين بديد شتاب‌زده از ايشان سبقت جست و خود را بابو جهل رسانيد ابو جهل چون او را بديد گفت هان اى غلام بازگوى كه آن جماعت چگونه هلاك شدند آن غلام صورت حال را مكشوف داشت و گفت سوگند با خداى كه هركس با محمد خصمي كند رستگار نشود ابو جهل از اين سخن در خشم شد سيلى سختى به صورت غلام زد او را ناسزا گفت پس از آنجا حركت نمودند و بكنار وادى ذبيان رسيدند . رسيدن قافله بوادى ذبيان و قصه اژدها ناگاه از ميان درختان آن وادي اژدهاى عظيمى سر بدر كرد كه درازي نخلي داشت و بنگى بيمناك برآورد و از چشمان او شرارهء آتش جستن مىكرد در